حكيم زجاجى

941

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

. . . . . . . . . . . . . . . ترك چهره سپيد * از او جمله عالم به بيم و اميد به غايت جوانمرد بود و فصيح * دو چشم كشيده به غايت مليح چو تيغ دو دم بود بينى مير * لبى همچو در شهد آغشته شير گشاده جبين داشتى خشك‌روى * كشيده دو ابرو بد و مشك‌موى ورا نقش خاتم چنان كم شنود * بخواندند اهلى من اللّه بود چو سروى سهى داشت بالاى راست * چون او ز آل عباس كس برنخاست كسى ز او فزون‌تر خلافت نكرد * دليل است بر عدل آن زادمرد ورا شصت و نه سال و بر سر دو ماه * نبد عمر افزون در اين بارگاه فزون‌تر بر اين سال و مه روز بيست * سپهر هنر ناصر دين بزيست وزير مهين مجد دين نام داشت * در آن بوم‌وبر جا و آرام داشت به قولى بگويند كاو را بكشت * به وقتى كه شد روزگارش درشت وزير دوم ابن قصاب شير * كه از شغل او شد جهان زود سير تكين نيز گويند بودش وزير * ز قم اصل آن مرد دانش‌پذير به شعبان جهاندار بيمار شد * جهانى دل‌آزرده ز آن كار شد طبيبان دانا بدندى برش * چو شد تيره از آسمان اخترش نبد دانش مرد گوينده سود * جهان جان شيرين از او مىربود اگر نوش خوردى جهاندار دهر * بدى در دهانش به كردار زهر شب آخرين بد ز ماه صيام * كه بيرون شد از دهر آن نيك‌نام ز پانصد « 1 » فزون خود دو ده سال بود * بر اين بر دو سالت ببايد فزود پسر كرد بو نصر بر وى نماز * جهاندار ظاهر شه سرفراز ورا در حرم كرده بودند جاى * چو بربست رخت آن شه تيزراى ز رصافه بردندش از گرد راه * نهان شد به خاك اندر آن دين‌پناه يكى ماه كم از چل و هشت سال * خليفه بد آن سرور بىهمال 95

--> ( 1 ) ششصد